بررسی تاریخ اشنویه (سمانه صالحی ) ارسالی شفیع خضری
اشنویه در 75 کیلومتری جنوب غربی اورمیه قرار داشته دارای آب و هوای معتدل کوهستانی بوده و با کشورهای عراق و ترکیه دارای مرز مشترک می باشد. این شهر بعلت موقعیت استراتژیکی خود همواره محل تجمیع اقوام و طوائف مختلف بوده است از معروفترین ارتفاعات این شهر می توان به کلاشین و سفید رزا و پی زر اشاره نمود. مشخصه عمده شهرستان فوق در تولید محصولات کشاورزی و دامداری می باشد، بافتن جاجیم ، گلیم ، جانمازی پشمی و قالی بافی و نمدبافی از تولیدات صنایع دستی این شهرستان به شمار می رود.
این شهر دارای بازارچه مشترک مرزی بنام ناویه خان با عنوان عراق بوده و از جاذبه های آن می توان به وجود جنگلهای طبیعی منطقه آبشار زیبای آوهلدیر و کتیبه باستانی دو رویه بجا مانده از اوراتورها در کنار چشمه عین الروم اولیه در جاده اورمیه – اشنوی.
این نام در منابع به شكلهای گوناگون آمده است: اُشْنُه (اصطخری، 182؛ ابن حوقل، 336؛ حسینى، 296؛ یاقوت، 1/284؛ ابن واصل، 4/202؛ بغدادی، 1/85)، اُسنه ( حدود العالم، 158؛ سهراب، 48)، اُشنو (جوینى، 2/160؛ ابوالحسن، 466)، اوشنى (اسكندربیك، 2/792) و اُشنویه (حمدالله، 86).
ویژگیهایطبیعى: بخشاشنویه درجنوب باختری دریاچةارومیه، در دامنة ارتفاعات فرعى زاگرس شمالى واقع شده است و كوههای مر گور و دشتبیل، دشتاُشنویه را در برگرفتهاند ( جغرافیا...، 1/264). قلة راندولا به ارتفاع 011 ،3متر در شمال باختری بخش جای دارد (جعفری، 1/271). گردنة كلهشین كه با ارتفاع 800 ،2متر در بخش اشنویه قرار گرفته است، این نواحى را به موصل و كركوك (در خاك عراق) مرتبط مىكند (كیهان، 2/176). میانگین بارش در نواحى مجاور حدود 600 تا 000 ،1میلىمتر و میانگین دمای سالانه نیز از 5 تا 10 درجه متغیر است (جعفری، 1/280). مسیر علیای قادر رود بخشى از آن را آبیاری مىكند (مفخم پایان، «ق»).
فعالیت اقتصادی ساكنان روستاهای اشنویه زراعت، دامداری، باغداری، پرورش طیور و زنبور عسل است (همان، 138). زمینهای زراعى غالباً به كشت گندم و جو و حبوبات، چغندر قند، نباتات علوفهای، برنج، سیب زمینى، دانههای روغنى و پیاز اختصاص دارد. سیب درختى، توتون، انگور، محصولات جالیزی و گوجهفرنگى نیز در آن نواحى به دست مىآید. از آمار سدة حاضر كشت توتون در اشنویه اهمیتى ویژه داشته است ( فرهنگ اقتصادی...، «2/76»، «3/76»؛ كیهان، 3/119). زمینهای زراعى بخش توسط چشمه، رودخانه، چاه و قنات آبیاری مىشوند ( فرهنگ اقتصادی، «4/76»).
شهر در دامنة كوهپایه واقع است. بخش قدیمتر آن دارای كوچههای باریك و تنگ است و در دامنه قرار دارد. در ساخت بناهای آن نیز گل و خشت خام و چوب به كار رفته است؛ اما بخش جدید در زمین هموار ساخته شده است و توسعة شهر نیز در همین بخش صورت مىگیرد. كوچهها و خیابانهای آن منظم است و بیشتر ساختمانها از مصالح جدید ساخته شدهاند ( جغرافیای كامل، همانجا).
پیشینة تاریخى: ناحیهای كه شهر اشنویه در آن قرار دارد، دارای پیشینهای طولانى است. آثار به دست آمده از تپة دینخواه ( فرهنگ جغرافیایى، 4/233: دینخینه، روستایى در 8 كیلومتری جنوب خاوری اشنویه) از جمله كوزههای بزرگ و كوچك، مهره، زینت آلات و گورهای متعدد، قدمت آن نواحى را به هزارههای پیش از میلاد باز مىگرداند (كریمى، 213-214؛ استاین، 361 به بعد). برخى محققان بر آنند كه آثار به دست آمده از تپة دینخواه مربوط به دورة كلكولیتیك1 است (همو، .(366 همچنین آثار به دست آمده در تپة حسنلو (در مجاورت بخش اشنویه) به سدة 9 قم و به تمدن مانا2 تعلق دارد (گیرشمن، 24؛ دیاكونف، 347؛ پرادا، .(110 تنها سنگ نبشتهای كه در حدود كنونى بخش اشنویه در معبر كلهشین (راه رواندوز - اشنویه) یافته شده، كتیبهای است متعلق به سدة 8 قم به دو زبان اورارتویى و آشوری (استاین، 364 ؛ واندنبرگ، 118). در این كتیبه شرح پیش رویهای «ایشپوئینى3» پادشاه اورارتو و پسرش «منوا4» آمده است ( 1 EI؛ مشكور، 17). مینورسكى احتمال مىدهد كه نام اوشینى در سنگ نوشتههای خلدی (وانى) باید با نام اشنو منطبق باشد. همچنین راولینسون، روستای سینگان (سنگان) در نزدیكى اشنویه را با سینكار كه بطلمیوس به آن اشاره كرده، یكى مىداند (نك: 1 EI).
جغرافىنگاران سدههای آغازین اسلامى، اشنو را شهری كوچك در سرزمینى حاصل خیز معرفى كردهاند (اصطخری، 182؛ ابن حوقل، 336؛ حدود العالم، 158). چنانكه از نوشتههای برخى از آنان برمىآید، اشنو در سدة 4 ق از رونق اقتصادی برخوردار بوده، و بازارهایى محلى در اوقات معینى از سال در آن بر پا مىشده كه درآمدهای فراوانى به همراه داشته است. محصولاتى كه در آن زمان، از اشنو به نواحى دورتر، از جمله موصل و بینالنهرین، صادر مىشد، دام و نیز عسل، گردو، بادام و جز آنها بوده است (ابن حوقل، همانجا). اشنو كه از دیرباز مسكن كردهای موسوم به هذبانیه (هذبانى) بود، تا سدههای بعد همچنان آبادانى خود را حفظ كرد. هذبانیان از مراتع اطراف آنجا، برای نگهداری احشام خود بهره مىجستند (همانجا). تیرهای از آنان نیز كه رَوّادیان (كُرد) نامیده مىشدند، در ارمنستان سكنى گزیدند (كسروی، شهریاران...، 148). روادیان كه در آذربایجان و كردستان نفوذ داشتند، در سدة 2 ق از اطاعت عباسیان سرباز زدند و چندی حكومت مستقلى به رهبری على فرزند صدقه در آذربایجان به وجود آوردند. آنان ارومیه را مركز فرمانروایى خود قرار دادند و شهرهای اشنویه، خوی، شاهپور، لاهیجان (نام روستایى در آذربایجان) و سلدوز را در اختیار داشتند (دهقان، 338- 339). پس از آن، به ویژه در سدههای 7 و 8 ق، ولایات ارومیه و اشنویه از سرنوشتى یكسان برخوردار بودهاند. در عهد فرمانروایى اتابكان در 602ق نبردی میان سپاهیان اتابك ابوبكر (فرمانروای عراق و آذربایجان) و علاءالدین (اتابك مراغه)، روی داد. علاءالدین كه توان نبرد نداشت، پیشنهاد صلح كرد و یكى از دژهای خود را به ابوبكر واگذاشت و در مقابل، ابوبكر نیز حكومت اشنویه و ارومیه را به وی سپرد (ابن اثیر، 6/237؛ نك: كسروی، همان، 242).
در زمان خوارزمشاهیان، حكومت اشنویه و ارومیه و مرند و سلماس از سوی سلطان جلالالدین مدتى كوتاه به دو صاحب منصب گرجى به نامهای شلوه و ایوانى واگذار شد. آن دو پیش از این در جنگى در 622ق اسیر شده، و سپس مورد ملاطفت شاه قرار گرفته بودند (جوینى، 2/158-160). در 623ق، سلطان جلال الدین، شورش تركمانان ایوانیه را در اشنویه و ارومیه سركوب كرد (ابن اثیر، 12/462؛ ابن واصل، 4/202) و در آخرین سالهای سلطنت خود، زمستان 628ق را در ارومیه و اشنویه به سر برد (جوینى، 2/184؛ بناكتى، 383).
در 1019ق، به هنگام سلطنت شاه عباس، اشنویه به انضمام حكومت قبیلة برادوست و الكای تركور و مركور و ارومیه به امیری كُرد به نام امیرخان برادوست واگذار شد. در 1143ق، دولت عثمانى به ایران اعلان جنگ داد و سپس در 1146ق، دژهای اشنویه و ماكورا به اشغال خود درآورد (قدوسى، 218، 240).
اشنویه در دو سدة اخیر نیز حوادث گوناگونى به خود دیده است. راولینسون در گزارش سفرش به ایران در 1254ق/1838م به بروز طاعون در اشنویه اشاره كرده است. چنانكه از نوشتههای همو برمىآید، در 1240ق اشنویه هزار خانوار جمعیت داشته، ولى 10 سال بعد از این تاریخ جمعیت آن به 200 خانوار كاهش یافته بوده است (طاهری، 153). در 1320ق زلزله خسارات مالى و جانى فراوانى در اشنویه به بار آورد. همچنین تسخیر اشنویه توسط عثمانیها در 1327ق/1909م و سپس هجوم جیلوها (آسوریها) به آنجا، موجب قتل عدة كثیری شد. پس از جنگ نیز، قحطى، مرگ و میر بسیاری با خود به دنبال داشت ( جغرافیا، 1/264). در آغاز سدة 14ش، نیز اسماعیل آقا (سمیتقو) از سران ایل شكاك كه عامل ناامنى و آشوب بسیار در آذربایجان بود، توسط نیروهای دولتى در اشنویه كشته شد (سدید السلطنه، 548 - 549؛ نك: كسروی، تاریخ...، 2/829 به بعد).
ساكنان شهر اشنویه نیز كرد و بیشتر اهل سنت هستند ( فرهنگ جغرافیایى، همانجا). تحقیقات راولینسون نشان مىدهد كه درگذشته، مسیحیان و به ویژه نسطوریان در این منطقه نفوذ داشتهاند. وی معتقد است كه نفوذ مسیحیت در آنجا، به سدة 7 م باز مىگردد. همو مىنویسد كه در آن زمان یكى از ساكنان اشنویه از سوی خلیفة بزرگ روحانى شرق به رتبة اسقفى نایل شده بوده است. پس از بنیاد كلیسای نسطوری در آذربابجان در سدة 13م، ابراهام یا ابراهیم نامى كه خود اسقف یا مطران اشنویه بوده، در مراسم انتصاب «جَبالا» به عنوان جاثلیقى نسطوریان ایران حضور داشته است و خود او مىبایست نخستین اسقف نسطوری اشنویه بوده باشد. راولینسون معتقد است كه دیر شیخ ابراهیم در نزدیكى روستای سیرگان (سرگان) كه زیارتگاه نسطوریان آذربایجان است، احتمالاً آرامگاه همان اسقف مسیحى است (طاهری، 153- 155). نامهای سرگیس و بمزورته نیز كه نام دو روستای اشنویه است، مىتواند دلایل نفوذ مسیحیت در این نواحى باشد ( دایرة المعارف فارسى، 1/159).
از منسوبین به این شهر مىتوان از تاجالدین اشنهى (اشنوی) (ه م) از مشایخ و عرفای سدة 7ق نام برد.

