تحقیقی درباره واژه “سندوس”
در قرن اخير همزمان با شروع تجدد و آزاديخواهي مردم ايران و رشد علم و آگاهي، جنبشهائي براي بازيابي هويت تاريخي و بازشناسي فرهنگ و تمدن ايرانيان شروع شد و مدارس نوين و دانشگاههاي مدرن تأسيس شدند. در نبود منابع كافي در زمينه ريشهيابي واژگان، دانشمندان و محققين بسياري تلاش كردند كه فرهنگ لغت و دايرهالمعارف تأليف كنند كه تلاشهاي اساتيدي همچون دهخدا، معين و مصاحب و .... مأجور و محل شكرگزاري است و اگر همت و تلاش ايشان نبود سطح دانش ادبي نسل امروز در نازلترين موقعيتها بود. به دليل تاريخ كهن و چندمليتي بودن كشور ايران، همچنين حمله اقوام مهاجم و نفوذ واژگان ايشان ؛ تأليف و ريشه يابي دقيق واژگان يك زبان به راحتي ميسر نيست و ميبايست محقق اين رشته در چندين زبان محلي و بومي ايران و چند شاخه از علوم انساني تخصص داشته باشد و به صورت تطبيقي و علمي به بازشناسي واژگان بپردازد. اين امر در توان يك فرد نيست و غالباً دانشمندان نامبرده به گردآوري واژگان پرداخته و در حد وسع خود معني كردهاند. مؤلفين پيشين حتي در معني كردن نام ملت خويش نيز درماندهاند چه برسد به معناشناسي نام و واژگان سرزمين و ملتهاي ديگر ايراني. علوم انساني و ادبي در روزگار كنوني مدام در حال علميشدن و تخصصي شدن هستند و ابزار و ملاط كار ايشان واژگان ميباشد، به همين دليل در هر برهه تاريخي لزوم تدقيق و تشكيك در آثار تأليف شده گذشته وجود دارد تا منابعي به روز و درخور روزگار كنوني تأليف شود. براي نيل به اين مقصود، ناگزير بايد راه هاي نرفته و يا ناكامل گذشتگان را پيمود. پيوستگي تاريخي با علم و سنت هاي پيشينيان و سير تكاملي دانش ادبي براي بازيابي هويت راستين و پيشرو، محك تلاش و هوش نسل امروز است، پايان هر نسل مي بايست نقطه عزيمت و آغازي براي نسل نوين باشد. شكاف و گسست نسلها در تاريخ معاصر و حتي گذشته به گونهاي ست كه حس ميشود مردمان از ميراث فرهنگي خود هيچ بهرهاي نبردهاند و مدام مي خواهند همه چيز را از صفر شروع كنند! اين بلائي خانمانبرانداز و تهديدكننده هويت تاريخي يك ملت است. اين آفت مدام در حال بازتوليد خويش است و به گفته يكي از بزرگان انديشهي غرب:" هر آنچه استوار و محكم است را به باد فنا داده است".

آبادي و شهر در هر جغرافياي طبيعي كه بوجود ميآيد الزاماتي دارد كه مهمترين وجه آن تأمين امنيت جامعه انساني خويش است. امنيت ابعاد مختلف طبيعي و انساني و زيستمحيطي را شامل مي شود. امنيت طبيعي، بستگي به آب و هوا و موقعيت هموار يا ناهموار نقطه تعيين شده براي زندگي دارد و ميبايست در برابر سيل و طوفان و زلزله و آتشسوزي و... مقاومت مناسب را داشته باشد. امنيت انساني هم شامل نيروهاي امنيتي و حاكم در شهر را شامل ميشود كه نهادها و محاكم سياسي شهر را اداره ميكنند و شهر را در برابر شرارت هاي داخلي يا خارجي محافظت ميكنند. امنيت زيستمحيطي هم به مواردي از قبيل دسترسي به اب آشاميدني و مواد غذايي كافي و راههاي مواصلاتي و ... مربوط ميشود. موارد ذكر شده همگي در استقرار نظام شهري و بقا و توسعه يك شهر كاركردهاي ايجابي دارند و سلب هر كدام از آنها، شهر را از مسير رشد بازمي دارد.
در بسياري از نقاط ايران به جهت ناهمواريهاي طبيعي، شهرها و آباديها را در دامنه كوه، بالاي تپه ها و در ميان حصار قلعه و دژ مي ساختهاند. قلعه واژه اي عربي است و واژه دژ لفظ ايراني آن است كه بعدها به سبب رايج شدن رسمالخط عربي به جاي ميخي و عدم وجود چهار حرف "گچپژ" در اين زبان سامي، واژه دژ به صورت دز در زبان فارسي ثبت ميشده است. هم اكنون واژههاي دز و دزدار(محافظ قلعه) در فرهنگ لغات معتبر فارسي و كردي قيد شده و به همان معناي مورد نظر پيش گفته آمده است. زندگي در دژ يا در جوار آن و در بالاي تپه، مردمان را از بلاياي طبيعي و انساني محفوظ نگاه مي داشت. در مناطقي كه تپههائي مستحكم يافت نمي شد؛ مردمان خود به ساختن تپهاي از شن در مكان مورد نظر اقدام ميكردهاند. اغلب اوقات اين تپه ها را روي شهرهاي ويرانشده يا سوخته شده توسط مهاجمين مي ساختهاند به گونه اي كه در آثار به جا مانده از تمدن هاي شكل گرفته در اين تپه ها، چندين لايه تاريخي از تمدنهاي متفاوت مشاهده شده است.

اين مقدمه براي آن آمد تا پيشدرآمدي باشد براي تحقيق و تدقيق در معناي واژه "سندووس" در زبان كردي و "سلدوز" در زبان فارسي و تركي. سرزميني كه دقيقاً در زير درياچه اورميه واقع است و از شرق به دشت شهرويران مهاباد، از جنوب به دشت لاجان(لاهيجان) پيرانشهر، از غرب به اشنويه و از شمال غرب به دشت اروميه ميرسد و مركز آن شهر نقده است. مانع اساسي كه در راستاي بازخواني و معناشناسي اماكن و يا واژه هاي كهن ايراني دامنگير تحقيق و مطالعه مي شود رسمالخط رايج فارسي است كه قادر به ثبت بعضي حروف در زبان فارسي و كردي نيست، همچنين هيچ امكاني براي نوشتن بعضي از مصوتهاي اختصاصي در زبان كردي را ندارد. به عنوان نمونه در زبان فارسي دو حرف ابتدا به ساكن در ابتداي واژه قابل خوانش نيست و ناخودآگاه براي يكي از ان دو حرف، اعراب گذاشته مي شود. اين اعراب گذاري كاملا سليقه اي و بي مفهوم است و عملاً باعث شده است بسياري از واژگان كهن ايراني تحريف شوند و معاني آنها به بيراهه رود. نمونه مد نظر اين مقاله كليدواژه "دژ" يا دژدار" است كه به صورت "دز" يا "دزدار" در آمده است. با توجه به زايش شهر و تمدنهاي بزرگ در اطراف دژها و قلعههاي مستحكم، اسامي بسياري از شهرها و روستاها به پسوند "دز" ختم ميشوند مانند: دزه( چه بسيار روستاها و بخش هائي كه در آذربايجان غربي و كردستان عراق مسمي به اين نام هستند.)، قلادزه، رواندوز،سلدوز، باراندوز، صائيندژ، سنندج، سردشت( به گمان نگارنده واژه "دشت" تحوليافته از دژ است به معني دژ اصلي يا دژ بالائي) و ....
كليدواژه "دز" در ميان اقوام بومي و مهاجر ساكن در اين مناطق كه به زبانهاي كردي، آسوري و ارمني و تركي تكلم مي كنند به گونههاي مختلفي بر حسب استعداد زباني ايشان، تحريف شده و به صورتهائي نظير: دوس، دش، دج، دزه، دوز، ديزج، ديزش و... تغيير شكل يافته است. دست به دست گشتن اين واژه در بين حاكمان مختلف از اقوام متفاوت، شمايل آن را طوري تغيير داده است كه حتي در زبان مبدأ و مبدع آن هم گاهي قابل بازشناخت نيست. عدم كتابت اين واژه و واژههايي از اين قبيل در زبان مبدأ و نبود رسم الخط كاربردي در دوران سلطه اعراب و تركان و مغولها، بعضي از اين واژه ها را غيرقابل فهم و بي معني جلوه مي دهد، و اين در حالي است كه نامهاي آبادي هاي ايران برگرفته از شعور اجتماعي و متعارف آن دورههاي تاريخي و مرتبط با جغرافياي طبيعي و تاريخي و آئيني اين سرزمين بوده است. همچنانكه كليدواژه هاي آوا(آباد) و دزه(دژ) سندي بر نام گذاري به زبان ايرانيست، كليدواژههاي بولاغ(چشمه) و كند(روستا) دليلي بر تركيبودن واژهها است. در اشاره به جغرافياي تاريخي لازم به ذكر است كه قدمت بعضي از شهرها و روستاهاي ايران به زمان پيدايش، استقرار و يا اضمهلال سلسلههاي عرب و ترك و مغول برميگردد و با كنار گذاشتن اين لايه از تاريخ ميتوان لايه هاي پيشين را به آساني بازشناسي كرد. به عنوان مثال شهر ساوجبلاغ يا مهاباد كنوني بنا به اسناد تاريخي از قدمتي 400 الي 500 ساله برخوردار است و نه بيشتر؛ مقاومت در برابر هجوم بيگانگان از سوي اهالي شهر، دامنه تخريب شهرها را بسيار بالا برده و در بيشتر موارد از تاك و از تاك نشان اثري بر جاي نمي ماند. در نهايت حاكمان قوم مهاجم پس از رفع عطش خونخواري در جوار همان شهرويران يا سوخته، شهري جديد بنا نهادهاند و تمدن پذيرفتهاند. شهرويران و شهر باستاني درياز در جوار مهاباد سندي دال بر لايه هاي تاريخي تمدن در اين سرزمين است.
لايه آئيني هم به پيدايش آئين زرتشت در جنوب درياچه اورميه و گسترش آن در آذربايجان(آگرپاتگان: نگهدارنده آتش) برمي گردد و برخي نامهاي شهرها و آباديها مرتبط با اين آئين است. سرزمين آذربايجان و شهرهائي كه از ويرانگري و سوختن در شعله هاي توحش جان سالم و يا زخمي به در بردهاند نظير: تبريز، اردبيل، كليبر، خوي، سلماس، اشنو، زنجان، ميانه، مياندوآب، بناب و .... همگي واژههائي ايراني هستند كه يا برگرفته از آئين زرتشتي و يا برگرفته از زبانهاي آذري(بنا بر تحقيقات روانشاد دكتر منوچهر مرتضوي در مجله دانشكده ادبيات تبريز، زبان آذري قرابت غير قابل انكاري با زبان كردي دارد و هيچ وجه مشتركي با زبان تركي ندارد) و كردي و ارمني و آسوري هستند. زبان مورخان و كاتبان قوم غالب، زبان حاكمان سلطهجو بوده است و ايشان تسلطي بر زبان ملت تحت سلطه نداشتهاند و يا اگر هم اندكي ياد گرفته اند در جهت رفع حاجات حكومت بوده است. عمق فاجعه مربوط به نقاطي از آذربايجان ميشود كه مردم آن ديگر حتي قادر به تكلم به زبان مادري(آذري و كردي) خود نيستند و به زبان قوم غالب صحبت مي كنند.

در ريشهيابي و معناشناسي واژه "سندوس" از سندهائي واژگاني، جغرافياي طبيعي،انساني و تاريخي بهره برده ام. حاصل اين مطالعه را در سه رويكرد خلاصه كرده ام:
1. واژه "سن" كه جزء نخستين واژه "سندوس" است، هر دو حرف آن ابتدا به ساكن هستند و اعراب ندارند. صورت كهن اين واژه در زبان اوستائي به صورت "سئن" آمده است كه به معناي شاهين است كه پرنده اي شكار است و جثهاي كوچكتر از عقاب دارد. در جغرافياي طبيعي غرب ايران، اين واژه در ابتداي شهرهاي سنندج(سئندژ سناندژ: قلعه شاهينها)؛ صائيندژ(شاهيندژ كنوني) و صحنه( شهري در استان كرماشان كه نام آن تحريف شده و سئنه ميبايست بوده باشد) يافت مي شود. در ريختشناسي اين واژگان هم ميتوان اشاره كرد كه در گذشته قلعههاي محكم و غير قابل نفوذ همچون قلعه الموت(آشيانه عقاب) از تركيب واژگاني مشابه بهره بردهاند، واژه "الُ( با تلفظ ضمه روي حرف ل) صورت كهن عقاب در زبان فارسي است كه صورت نخستين آن در زبان كردي تا به امروز به صورت هلو(ههلۆ) رايج است. بدين ترتيب واژه سندوس از تركيب دو واژه "سن" و "دوس" تشكيل شده كه رو هم رفته به معناي "دژ شاهين" است. برخي هم بر اين باورند كه "سن" از آسن(ئاسن) در زبان كردي آمده است و معناي دژ آهنين مي دهد. از نظر نگارنده اين معنا برساخته است و از تشابهي ظاهري برخوردار است.
2. سرزمين سندوس يكي از پر آبترين و حاصلخيزترين سرزمينهاي دور و بر خويش است. پرآبي آن به حدي بوده است كه در گذشته هاي نه چندان دور، برنجكاري(چلتوك در زبان كردي) در آن رايج بوده و گويا مردمان ارمني ساكن شهر نقده و اطراف در اين فن استاد بودهاند. ويژگي برنج آن است كه در زمينهاي پر آب به عمل مي آيد. در زبان كردي به زميني كه آب ازآن تراوش ميكند "زنَ" (ابتدا به ساكن و به فتح نون) اطلاق ميشود. با توجه به هممخرج بودن حروف "ز" و "س" و تبديل شدن به يكديگر در لهجه هاي مختلف كردي، اين واژه به "سن" تغيير چهره داده است و در تركيب با كليدواژه "دوس" به معناي دژي در سرزمين پرآب است كه كاملا با جغرافياي طبيعي اين ديار همخوان است.
3. سرزمين سندوس در كتابهاي تاريخي معاصر و گذشته كه برساخته زبان فارسي و تركي است به صورت واژه سلدوز(با فتحه و با ضمه حرف نخستين) ثبت شده است. بعضي از محققين اين واژه را منسوب به اميرحسن خان چوپاني ميدانند كه يكي از امراي سلسله چوپانيان از قبيله مغول بوده است و 800 سال پيش در اين ناحيه حكومت كرده است و اين سرزمين را به نام طايفه خود كرده است!! اين گزاره داراي مغلطه است و صحت ندارد؛ در هر جغرافيايي و در هر زماني، اين مردمان بودهاند كه به نام سرزمين و محل سكونت خود شناخته مي شدهاند و نه بالعكس. در نام گذاري اماكن به طور طبيعي، زيرساخت هاي امنيتي و اجتماعي پيشگفته در مقدمه مقاله لحاظ ميشده است و تنها به صرف شباهتهاي نگارشي و آوايي نميتوان سره را از ناسره بازشناخت. اگر با برهان خلف اين فرض غلط را از سوي محققين فارس يا ترك ، درست فرض كنيم با معنا كردن اين واژه در زبان تركي متوجه مي شويم كه معاني "دشت پرآب"(كه اين معني هم جاي ترديد است) و "آب ستاره"، به هيچ وجه نميتواند نام يك طايفه باشد تا بعدها به سرزميني ديگر اطلاق شود. معناي نخستين سلدوز در زبان تركي برگرفته از "سولو" و "دوز" ميباشد كه بخش دوم آن اصلا به معناي دشت نيست و با دو تلفظ جداگانه به معناي "راست" و "نمك" است. همچنين معناي اخير يعني "آب ستاره" تركيبي استعاري است كه با شعور مردمان گذشته در نامگذاري اماكن تعارض دارد و نوعي آسمان و ريسمان به هم بافتن است.اگر در همين واژه تحريف شده سلدوز هم دقت كنيم از واژه "سل" و "دوز" درست شده است كه اولي در زبان كردي بدل يافته از ريشهي "زل" ميتواند باشد كه به معناي باتلاق است و در تركيب با كليدواژه دوم به معني " دژي در ميان باتلاق" است. معني اخير هم با جغرافياي طبيعي سندوس همخواني دارد و چنين دژي در ميان باتلاق و نيزارهاي باستاني اين ديار حاكي از هوش نظامي مردمان آن روزگار بوده كه چنين استحكاماتي را احداث كرده اند. سوق الجيشي بودن و در مسير كاروانهاي تجاري و زيارتي بودن اين سرزمين وجود دژهاي متعدد در اين سرزمين را ايجاب مي كرده است، سرزميني كه در طول تاريخ مورد طمع اقوام و ملتهاي گوناگوني قرار گرفته و پياپي سوخته و ويران شده است به حدي كه در برههاي از تاريخ، محل تردد خرسها و گرازها و مارها شده بود.